.
                        
موضوعات سايت
جستجو


تبادل لينك

http://backlinks.ir

http://tarikhema.ir/link

http://tarikhema.ir/directory

http://mamlekate.ir

http://link.hamfaz.com/

http://iranarena.net

جلال و جمال الهي از نظر‌گاه امام خميني(س)(فاطمه باقري)
پنجشنبه، 11 دي ماه، 1348
جمال در لغت به معناي خوب صورت و  نيكو روي آمده است. جلال نيز در معناي لغوي به بزرگي و كبريا و مجد و سنا اطلاق شده است.

حضرت حقتعالي داراي صفات بيشماري از قبيل «قهار»، «مالك»، «منتقم» و صفات ديگري همچون: «رحيم»، «كريم»، «ستار العيوب» و ... است. اين اوصاف بيكران پروردگار را ميتوان به دو قسم منحصر نمود؛ كه عبارتند از: صفات «جمال» و صفات «جلال» الهي. از اين رو صفات لطفيه خداوند را به جمال نسبت داده و صفات قهريه را به جلال تعبير نمودهاند. پس در تعريف اين دو صفت كه جامع صفات پروردگار است، ميتوان بيان داشت كه: «صفات «جمال»، صفاتي است كه انس و دلبستگي آورد و صفات «جلال»، صفاتي است كه وحشت و حيرت و هيمان آورد.»(1)

 حقيقت جمال، زيبنده ذات خداوند

 جمال الهي پروردگار به دليل قابليت لطافت خويش، در زير لواي جلال الهي نهان گرديده است، همچنانكه انسان هر چه لطيفتر باشد، زيبنده است كه پوشيدهتر گردد تا از نگاه نامحرمان در امان ماند. اگر در مقام تمثيل، خورشيد عالمتاب را به جمال الهي تعبير نماييم، چشمان ملكي ما زمينيان از نظر بر انوار فروزان آن ناتوان است. بدين ترتيب در عالم معنا نيز ديدگان جانمان قادر به مشاهده جمال دلاراي محبوب نميباشد. از اينرو جلال خداوند، حجابي بر آن رخساره زيبا گشته،  تا ديده ظاهربينان از تماشاي انوار درخشانش در امان بماند. در اينباره نيز حضرت امام خميني(س) تنها اوصاف جمال را، شايسته ذات خداوند دانسته و چنين ميفرمايد: «اوصافي لايق به جناب حضرت حق است كه براي او ثابت بوده و عين ذات او باشند كه صفات جمال ناميده ميشوند. و يك دسته اوصافي براي حق است كه به سلب بسيط از او سلب ميشوند و به آنها اوصاف جلال گويند. البته اين دسته، وصف حق نبوده، بلكه آنها را در مقابل اوصاف جمال ملاحظه نموده و به آنها اوصاف گفتهاند؛ چرا كه آنها اوصاف حق نبوده، بلكه ذات اقدس او از آلايش به آنها منزه است.»(2) پس جلال صفتي نيست كه در ذات خداوند موجود باشد؛ چه اينكه حضرت امام خميني(س) نيز در فراز ديگري، پيرامون پنهان گشتن صفت جمال و زيبايي خداوند به وسيله صفت جلال و عظمتش چنين بيان ميدارد: «جلال به وسيله جمال، ظاهر شده و جمال به وسيله جلال، مختفي است.»(3) بنا بر اين صفت جلال، حجابي است كه براي رسيدن به محبوب بايد از آن عبور نمود، تا به جمال حقيقي حضرتش دست يافت.

عالم هستي، مظهر جلال و جمال پروردگار

 انوار فروزان خورشيد همواره زمين را به زيور كمال و حياتي دوباره ميآرايد و همانگونه كه همه موجودات عالم هستي با تابش انوار فروزانش، بهرهمند از نعمت ارزشمند حيات ميگردند و كمال ايشان به خورشيد وابسته است، در عالم روحاني نيز هيچ موجودي بدون تابش انوار جمال و جلال الهي از خود حياتي ندارد. بنا بر اين همه موجودات هستي داراي صفتي از صفات الهي پروردگارند، اما اين امر به سبب آن است كه از آن منشأ عظيم نوراني، بهره ميگيرند. همچنان كه امام خميني(س) در بيان اين امر فرمودهاند: «هر كمال و جمال و هر عزت و جلالي كه در عالم است و چشم احول و قلب محجوب به موجودات نسبت ميدهد، از حقتعالي است و هيچ موجودي را از خود چيزي نيست.»(4)

انسان، يگانه موجود متكامل الهي

گفتني است اگر چه هر يك از ذرات عالم هستي را بهرهاي از انوار جمال و جلال پروردگار است اما انسان، به عنوان با شرافتترين موجود هستي است كه مفتخر به كلام قدسي پروردگار است، كه حقتعالي خطاب به ايشان فرمود: «كنتُ كِنزاً مَخفياً فاحبَبتُ أَن اُعرَف»(5) از اين رو خداوند متعال يگانه جايگاه و مأواي الهي خويش را قلب مطهر انسان مؤمن ميداند، همچنان كه به موسي(ع) فرموده است: «اي موسي زمينم و آسمانم مرا فرا نميگيرد و ليكن دل بنده مؤمنم مرا فراگير است.»(6) ذكر بيانات پروردگار، نشان دهنده آن است كه درخشش انوار بيكران خداوند، به طور كامل، تنها در قلب بنده مؤمن است. آري! او يكتا آفريدهاي است كه انوار جمال و جلال الهي در وجود او پرتو افكنده است و جامع صفات پروردگار ميباشد.

در اين ميان شيطان موجودي است كه تنها با دست جلال خداوند آفريده شده است و تكبر او بر آدم(ع) دليلي بر ظهور صفت جلال در وجود اوست. در آنجا كه خداوند از شيطان علت سجده نكردن به آدم(ع) را جويا ميشود، اينگونه بيان ميدارد: «يا ابليس ما منعك إِن تَسجد لما خلقتُ بِيدي استكبرت أَم كنتُم مِن العالَمين؛(7) گفت اي ابليس چه چيز تو را بازداشت كه به آنچه با دو دست قدرتم آفريدم سجده نكني؟ تكبر كردي يا از بلندمرتبگان بودي؟» از اين رو تكبر شيطان را ميتوان از صفات جلاليه خداوند دانست. همچنين حضرت امام(س) نيز بر اين عقيدهاند كه: «شيطان ظهور جلال اوست.»(8)

اختفاي صفات جمال و جلال در ضدين خود

برخي از انسانها تجلي جمال خداوند و برخي ظهور جلال الهي اويند؛ اما اين بدان معنا نيست كه در وجود آنها صفت متقابل آن وجود ندارد؛ چرا كه: «در هر صفت جمال، صفت جلال است و در هر صفت جلال، صفت جمال است.»(9) امام بزرگوار(س) در وجه تمايز اين دو صفت ميفرمايند: «فرقي كه [اين دو صفت] دارند آن است كه برخي از صفات، ظهور جمال است و باطنش جلال است و برخي به عكس يعني ظهور جلال است و باطنش جمال است (و ميزان در صفت جلال يا جمال بودن مرتبه ظهور آن است). پس هر صفتي كه جمال در آن ظهور داشته باشد آن را صفت جمال گويند و هر صفتي كه جلال در آن ظهور يابد صفت جلالش خوانند.»(10)

هر انساني داراي قابليتي خاص است كه با فرد ديگر متفاوت ميباشد. بنابر اين ظهور صفت جمال و جلال خداوندي نيز در هر انساني بر مبناي ظرفيت اوست. از اين رو خداوند بر اساس گنجايش وجود هر فرد، در او به صفت خاصي ظهور مينمايد. چرا كه: «پارهاي از قلوب عشقي و ذوقي است كه خداي تعالي به اين گونه دلها به جمال و زيبايي و بهاء تجلي كند، و پارهاي از قلوب خوفي است كه خداي تعالي بر آنگونه قلبها به جلال و عظمت و كبريا و هيبت، تجلي ميفرمايد و بعضي از قلوب هر دو جهت را داراست كه خداوند بر آن به جلال و جمال و صفات متقابله تجلي فرمايد و يا به اسم اعظم جامع تجلي كند.»(11) 

 براي روشن شدن اين موضوع، حضرت امام خميني(س) در مقام مثال ظهور صفت جمال الهي را در حضرت عيسي(ع)، ظهور جلال و عظمت خداوندي را در حضرت يحيي(ع) و تجلي جمال و جلال را در وجود نوراني خاتم الانبياء محمد مصطفي(ص) ذكر مينمايد.(12) در واقع هر يك از اين پيامبران الهي، بر اساس ظهوري كه حضرت حق در وجود آنها نموده است، مأموريتي خاص براي هدايت انسانها بر عهده داشتند. چنانكه يحيي مبعوث به شريعت كامل(محكمات)، عيسي(ع) برگزيده شده براي معرفت دين (متشابهات) و حضرت محمد مصطفي(ص) مبعوث به شريعت و معرفت گرديده است. بنا بر اين شريعت نماد جلال الهي، معرفت نماد جمال الهي و شريعت و معرفت (در كنار هم) نماد جمال و جلال الهي است. از اين رو است كه اسلام را يگانه دين متكامل خواندهاند. و چنانكه پيش از اين نيز بيان شد كه: «جلال به وسيله جمال ظاهر شده و جمال به وسيله جلال مختفي است»(13) بنابر اين معرفت دين كه نماد جمال جميل پروردگار است، به واسطه لطافت و  ظرافت خويش در پس پرده محكمات (كه نماد جلال و عظمت خداست) نهان گرديده است.

راه اعتدال، يگانه طريق تكامل انساني

قدم نهادن در راه تعادل و ظهور يكسان جمال و جلال يكي از مهمترين عوامل سعود انسان به شمار ميرود و حقيقت تكامل انسان در اين امر خلاصه ميگردد؛ و بايد دانست كه:«عدالت عبارت است از حد وسط بين افراط و تفريط و آن از امهات فضايل اخلاقيه است.»(14) پس چنانچه انسان بتوان

 
 

مرتبط باموضوع :

 نگاهي گذرا به رابطه دين و بهداشت روان( حمیده قمری)  [ پنجشنبه، 11 دي ماه، 1348 ] 4064 مشاهده
 پيدايش نهضت خميني در پرتو حماسة حسيني(زهره قمري)  [ پنجشنبه، 11 دي ماه، 1348 ] 4314 مشاهده
 اخلاق همسرداری ( مریم خوشبخت)  [ پنجشنبه، 11 دي ماه، 1348 ] 4400 مشاهده
 
 
 
امتیاز دهی به مطلب
انتخاب ها

 فایل پی دی اف فایل پی دی اف

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب

 ارسال به دوستان ارسال به دوستان

 گزارش این پست به مدیر سایت گزارش این پست به مدیر سایت

اشتراک گذاري مطلب