.
                        
موضوعات سايت
جستجو


تبادل لينك

http://backlinks.ir

http://tarikhema.ir/link

http://tarikhema.ir/directory

http://mamlekate.ir

http://link.hamfaz.com/

http://iranarena.net

حب جاه و مقام در انديشه امام خميني(س) (فاطمه كنشلو)
پنجشنبه، 11 دي ماه، 1348
پس اينك اي مادر عفيفه و روحانيام! خانم «رقيه خاتون حيدري» و پدر عزيز و آسمانيام جناب استاد «يعقوب قمري شريف آبادي»، حديث نعمت اين بنده حقير و سراپا تقصير را بپذيريد.

در فرهنگ معناي لغوي جاه يعني مقام، مكان، علو منزلت، و مقام يعني ايستادن، جايگاه، رتبه و پايه است. و در فرهنگ ديني و معنوي نخستين امري است كه شيطان به سبب آن بر آدم(ع) سجده نكرد و از جنت پروردگار رانده شد. از آن پس نيز در گروه مستكبران جاي گرفت. «وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْليسَ أَبى‏ وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرين‏؛ و چون فرشتگان را فرموديم براى آدم سجده كنيد پس به جز ابليس ـ كه سر باز زد و كبر ورزيد و از كافران شد ـ [همه‏] به سجده درافتادند.»(1)

روحيه برتريجويي از ابتداي عالم تاكنون وجود داشته و رسالت انبيا و اوليا بر اين امر استوار گشت كه انسان با شناخت به توحيد، خود را از بند تلبيسهاي شيطاني و نفساني آزاد كند و با تربيت اصيل اسلامي به طهارت روحي و باطني برساند. چرا كه نفس سلطهگر خود را برتر و بالاتر از ضعيفان و محرومين ميپندارد و همواره سعي ميكند تا بر ديگران برتري داشته باشد.

تعهد و احساس مسئوليت نسبت به مسلمانان و مستضعفان جهان در صدر آموزههاي متعالي اسلام قرار گرفته است و در قرآن كريم نيز به مستضعفان و محرومان توجهي خاص شده است و به آنان نويد پيروزي و به ارث بردن حكومت زمين داده شده است.

حضرت امام خميني(س)، به عنوان هسته مركزي انقلاب اسلامي ايران و با پيروي از اصول و آرمانهاي اسلام ناب محمدي نگذاشت با قدرتطلبيهاي شاه، حقوق مستضعفين و پابرهنگان پايمال شود. و از رهاورد اعتقاد به همين اصول و ارزشها، نظام پوسيده سلطهگري و برتريجويي را به حكومتي اسلامي و ديني مبدل ساخت. استاد يعقوب قمري شريف آبادي در كتاب پرتوي از جمال روحالله، درباره حقيقت تشكيل حكومت مستضعفين ميفرمايند: «روز دوازدهم فروردين، سالروز غلبه جنود الهي بر جنود شيطاني و تحقق يافتن وعده رحماني در تشكيل حكومت مستضعفان جهان ميباشد.»(2)

 خورشيد آخرالزمان، حضرت امام خميني(س) با ايمان راسخ به عالم غيب و مستغرق در درياي وحدانيت و توحيد بر تمام زورمندان و مستكبرين و مكاران چيره شد. قيام ايشان قيامي الهي براي آزادي مستضعفين، از دست چپاولگران است. امام خميني(س) با برپايي و ايجاد نهضت استقلالطلبي، مجسمه خبيث و اهريمنصفت دوران يعني محمدرضا پهلوي را بر خاك مذلت نشاند و براي احياي دوباره اسلام و معنويت به پاخاست.

منشأ حب جاه و مقام

انسان داراي دو بعد روحاني و جسماني است كه بعد جسمانياش وليده عالم خاك و ماده است و بعد روحانياش  برآمده از عالم ملكوت است كه ميتوان گفت اين دو بعد در كنار يكديگر، رقم زننده كمال حقيقي در وجود انسانند.

هدف از خلقت انسان در نظام آفرينش اين بوده است كه اولاً ماهيت الهي و حقاني انسان به واسطه تربيتيافتگان عالم معنا شناخته شود و ثانياً روح را زنده به عالم حقايق و معارف الهي كند. وجود انسان از اين طبيعت زاييده شده و حيات و ممات او در اين عالم است پس هميشه به زيباييهاي عالم طبيعت  گرايش دارد. عامل اصلي و اساسي اين دلبستگي«خودمحوري» است، زيرا در اين امر وسعت شعاع ديد انسان حول محوريت وجود خويش در گردش است و چون حس قدرتطلبي و حس برتريجويي به طور فطري در وجود انسان نهفته است، به رذيله اخلاقي و نفساني حب جاه و مقام دچار ميشود كه در حقيقت سرمنشأ آن از حب نفس و ضعف ايمان است.

وقتي انسان بعد نفساني وجود خويش را پرورش دهد و ظرف وجودي خود را به انانيت و منيت آغشته كند، روح لطيف را كه آميخته به نفخه الهي پروردگار است، به روحِ استكبارمنشي و سلطهجويي ميآلايد. علاقه انسان به حب جاه و مقام و منصب و رياست از حب به دنيا نشأت ميگيرد. اما آن چيزي كه در اين عالم بايد مورد سرزنش قرار بگيرد عشق به خويشتنپرستي است. چرا كه دنيا محل سرزنش و نكوهش نيست. دنيا نه مذموم است و نه ممدوح، بلكه بستگي به هدف و انگيزه انسان دارد كه از دنيا چه چيزي برداشت و استفاده ميكند. اين عالم مهبط فرشتگان آسماني و فرودگاه خليفه خداوند است؛ دنيا محل توحيد و بندگي كردن است، دنيا ابزاري است تا انسان به واسطه فرايض الهي و طهارت باطني، جمال پروردگار را مشاهده كند. حضرت امام خميني(س) در سفارشي به فرزند خود چنين ميفرمايند: «پسرم!... عالم ملك مورد نكوهش نيست. بلكه مظهر حق و مقام ربوبيت او است و مهبط ملائكه الله و مسجد و تربيتگاه انبيا و اوليا(ع) است و عبادتگاه صلحا و محل جلوه حق بر قلوب شيفتگان محبوب حقيقي و حب به آن، اگر ناشي از حب به خدا باشد و به عنوان جلوه او ـ جل و علا ـ باشد، مطلوب و موجب كمال است و اگر ناشي از حب به نفس باشد، رأس همه خطيئهها است. پس دنياي مذموم در خود تو است. علاقهها و دلبستگيها به غير صاحب دل موجب سقوط است. همه مخالفتها با خدا و ابتلا به معصيتها و جنايتها و خيانتها از حب خود است، كه حب دنيا و زخارف آن و حب مقام و جاه و مال و منال از آن نشأت ميگيرد.»(3)

هر تعيني از تعينات و هر شي از اشياء و هر آن چيزي كه در اين عالم به چشم ديده ميشود همه مظهر اسم اللهاند و همه جلوهاي از جمال پروردگار. پس هستي و انسان همه به سوي زيبايي و جمال در حركتاند. تمام عناصر هستي بر پايه عشق به كمال مطلق استوار است اما چون انسان شناختي از ماوراءالطبيعه و عالم روحانيت ندارد از مظاهر دنيا آن بهرهاي را ميبرد كه بعد نفسانياش ميخواهد.

حضرت امام خميني(س) در اين باره ميفرمايند: «بدان كه انسان چون وليده همين عالم است و مادر او همين دنياست و اولاد اين آب و خاك است، حب اين دنيا در قلبش از اولِ نشو و نما مغروس است؛ و هر چه بزرگتر شود، اين محبت در دل او نمو ميكند. و به واسطه اين قواي شهويه و آلات التذاذيه كه خداوند به او مرحمت فرموده براي حفظ شخص و نوع، محبت او روزافزون شود و دلبستگي او رو به ازدياد گذارد. و چون اين عالم را محل التذاذات و تعيشات خود ميپندارد و مردن را اسباب انقطاع از آنها ميداند، و اگر به حسب برهان حكما يا اخبار انبيا، صلوات الله عليهم، عقيدهمند به آخرت شده باشد و به كيفيات و حيات و كمالات آن، قلبش باز از آن بيخبر است و قبول ننموده، چه رسد به آنكه به مقام اطمينان رسيده باشد، لهذا حبش به اين عالم خيلي زياد ميشود.»(4)

سقوط انسان از انسانيت

 وقتي حس قدرت و شهرت در انسان برتري ميجويد و رشد ميكند انسان از رسيدن به حقيقت وجودي خويش باز ميماند و حقوق ديگران را زير پا ميگذارد و اصول و ارزشهاي معنوي خويش را فداي خواستههاي نفس ميكند. حس كمالطلبي در هر موجودي جبلي و ذاتي است و فطرت خداجوي بشر، هميشه به دنبال برترين‌‌هاي اين هستي است. اما چون شناختي از عالم معنويت و روحانيت ندارد كمال را در دنيا و زخارف آن جستجو ميكند. حضرت امام خميني(س) ميفرمايند: «پوشيده نيست بر هر صاحب وجداني كه انسان به حسب فطرت اصلي و جبلت ذاتي، عاشق كمال تام مطلق است و شطر قلبش متوجه به جميل عليالاطلاق و كامل من جميع الوجوه است؛ و اين از فطرتهاي الهيه است كه خداوند تبارك و تعالي مفطور كرده است بني نوع انسان را بر آن؛ و به اين حب كمال اداره ملك ملكوت گردد و اسباب وصول عشاق كمال مطلق شود؛ ولي هر كسي به حسب حال و مقام خود تشخيص كمال را در چيزي دهد و قلب او متوجه آن گردد اهل آخرت تشخيص كمال را در مقامات و درجات آخرت داده قلوبشان متوجه آنهاست و اهل الله در جمال حق كمال و در كمال او جمال را يافته وجهت وجهي للذي فطر السموات والارض گويند، ولي مع الله حال فرمايند، و حب وصال و عشق جمال او را دارند.»(5)

غفلت از ياد خداوند مهمترين عامل براي سقوط انسان از انسانيت او ميباشد و اگر انسان از كمال الهي و انساني خويش دور شود چيزي از ارزشهاي انساني او ـ كه فصل تمايز وجود انسان و حيوان است ـ باقي نميماند. اما بايد به اين پرسش پاسخي اساسي داد كه غفلت از ياد خدا چگونه باعث سقوط ارزشهاي انساني ميشود. به فرموده حضرت علي(ع): «مَن عرف نَفسَه فقَد عَرفَ ربَّه؛ هر كس خود را شناخت خداي خويش را شناخته است.»(6) از اين كلام نوراني ميتوان اينگونه استنباط كرد كه وجود انسان نسخهاي از وجود خداوند است و هيچ ارتباطي از اين نزديكتر و مهمتر نيست. اگر ما خويش را فراموش كنيم خدا را فراموش كردهايم اگر خويش را بشناسيم در حقيقت خداوند را شناختهايم. با توجه به آيات قرآن و روايات مختلف انسان به حكم انسانيتش جانشين خدا بر روي زمين است و كسي كه روح الهي در او به وديعت نهاده شد و استعداد مقام خليفةالهي را در كره زمين دارد حائز صفاتي است كه اين صفات در خداوند هم وجود دارد و انسان ميتواند تجلي و مظهر آن باشد. پس در اين صورت است كه غفلت از انسانيت غفلت از ياد خدا است، چرا كه ارزشهاي انساني در حقيقت ارزشهاي خدايي هستند.

خدمت به خلق خدا

راههاي مهمي كه در درمان حب جاه و مقام به انسان كمك ميكند عبارتند از: خلوت كردن در خويشتن، تفكر در نظام هستي و نظام وجودي، سنجش عملكرد انسان در ترازوي ايمان و تقوا، خنثي كردن رذايل ناپسند اخلاقي مثل خودبيني و خودخواهي، خدمت به خلق خدا، سپردن منصبهاي اجتماعي به وارستگان.

عالم امكان داراي صانعي است قادر و دانا، كه عملكرد انسان را در نظام هستي، چه در بعد معنوي و چه در بعد نفساني بدون جزا و پاداش باقي نميگذارد. ايمان راسخ به خداوند متعال و اعتقاد به معاد و روز رستاخيز انسان را از كدورتهاي نفساني و رذايل و زشتيها تطهير ميكند. كه در اينباره سيد جمالالدين اسدآبادي مهمترين عامل كنترل انسان را از تعدي و تجاوز به حقوق ديگران ايمان و اعتقاد ديني ميداند.(7)

يكي از آثار و پيامدهاي خدمت به خلق خدا اعلان عجز و قصور بنده در پيشگاه عز ربوبيت و جلب رضايت پروردگار است. ترس از خداوند و روز رستاخيز عامل بسيار مهمي است تا انسان از جان و مال خويش و از منافع شخصي خود بگذرد و به مردم مستضعف و فقير كمك كند. اگر منصبهاي اجتماعي به وارستگان سپرده شود ديگر كسي نميتواند به واسطه ثروت و قدرت بر زيردستان خود حكومت و حكمراني كند. خدمت به خلق خدا يعني خدمت به تمام ا

 
 

مرتبط باموضوع :

 تربيت و اهميت آن در آموزه‌هاي ديني ( زينب قمري)  [ پنجشنبه، 11 دي ماه، 1348 ] 3000 مشاهده
 انوار مهتابي (فاطمه فاطمی​نسب)  [ پنجشنبه، 11 دي ماه، 1348 ] 1584 مشاهده
 فطرت در آراء امام خميني(ره) (حميده قمري)  [ پنجشنبه، 11 دي ماه، 1348 ] 2188 مشاهده
 زن در آثار عطار نيشابوري (معصومه قرباني)  [ پنجشنبه، 11 دي ماه، 1348 ] 2411 مشاهده
 شـــادي و شاد زيستن ( سارا خوشبخت)  [ پنجشنبه، 11 دي ماه، 1348 ] 4147 مشاهده
 
 
 
امتیاز دهی به مطلب
انتخاب ها

 فایل پی دی اف فایل پی دی اف

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب

 ارسال به دوستان ارسال به دوستان

 گزارش این پست به مدیر سایت گزارش این پست به مدیر سایت

اشتراک گذاري مطلب