.
                        
موضوعات سايت
جستجو


تبادل لينك

http://backlinks.ir

http://tarikhema.ir/link

http://tarikhema.ir/directory

http://mamlekate.ir

http://link.hamfaz.com/

http://iranarena.net

شخصيت و كرامت زن از دیدگاه امام خمینی(ره)
پنجشنبه، 11 دي ماه، 1348
حضرت امام جهان و انسان و اسلام را دقيقا آنچنان مـى ديد كه قرآن كريـم به تصوير كشيده بـود و اوليإ ديـن در پى تحقق آن لحظه اى از پاى ننشستند. او تـوحيد را از درون كتابهاى كلامى و فلسفـى و ذهنيت انديشمندان و ديـن شناسان برگرفت و به صحنه طبيعت و شريعت و واقعيت زميـن و زندگـى و در كانون قانـون و قـدرت آورد. امام غبارهاى سياه نخـوت عربـى و اجتهاد متكـى بر قياس عقلى و مصلحت قـومـى و تجربه ما ترياليستى و خردورزى سكـولاريستـى را از چهره نبـوت و هـدايت وحيانـى الهى بـرگـرفت و آيات الهى را از مجلـس مردگان و گـورستان بـر فراز مناره صـراط مستقيـم سعادت انسانـى فـروزان سـاخت. و نيز ولايت و امامت و حـاكميت حق و عدالت را كه پـس از غيبت امام معصـوم(عج) از صحنه حيات و هدايت جـوامع بشرى رخت بـربسته و همـاننـد اسطـوره هـاى تاريخـى در درون كتـابها و مـوزه ها و زيارتگاهها عقـده گشـاى كمبـودها و سنگ صبـور رنجها و ظلمها و عقب افتادگيها و تحقيرها شده بـود در همان قالب و مثالى كه اوليإ معصـوم ارائه فرمـوده بـودند متجلـى ساخت و ... نگاه امام به جايگاه زن و تبييـن كرامت او چنان تحولى در انسان شناسى دينـى پديد آورد كه از يك سـو نگاه تفريطـى جاهلـى به زن را از صفحه ذهـن مـومنـان متكـى بـر وحـى پـاك نمـود و از سـوى ديگـر انـديشه هاى فرزانه و فرهيخته را از نگرش افراطـى جاهليت متمـدن بازداشت.

حضـرت امـام كه اسلام را به مثـابه يك كل بهم پيـوسته مــى دانست معتقد بـود كه عقيده و شريعت و عبادت مجموعه اى متكامل و هماهنگ هستند و به همين دليل نمى توان بين ديـن و سياست و دولت اختلاف و تعارضـى يافت, و نيز معتقـد بـود كه فرهنگ, اساس سعادت و شقاوت ملتهاست و تلازمـى در بهره منـدى از علـوم و صنايع غرب با پذيـرش فـرهنگ استعمـارى و مـادى غرب نيست و مـى تـوان از صنعت آنـــان بهره مند شـد و فرهنگ الهى خـود را از دست نداد, و نيز به كرامت انسانـى و عزت مـومنان و قـوت و شـوكت مسلمانان بـاور داشت. او مصمـم بـود تا بتهاى ساخته شـده به دست بشر را بشكنـد و باورهاى شـركآلـود را در هـر زمينه اى ريشه كـن كنـد و با التزام به اسلام ناب, حصـار تحجـر و التقاط در فهم و عمل اسلامـى را در هـم فـرو ريزد. از نظر حضـرت امام و در بيان و عمل او, هـم تحجـر مـردود بود و هم التقاط كه به معناى رها كردن قيود صحيح براى فهم ديـن و اسلام است.(1) او مى گفت:

((مادامى كه در مسير حق باشيم پيروزيم ... حق بودن به ايـن است كه ما همه چيزمان را اسلامـى كنيـم, عقايدمان عقايد اسلام باشـد, ايمان را در قلبمان تقـويت كنيم, اعمالمان را تطبيق بـدهيـم با اسلام, بـا قـرآن و اخلاقمـان را مهذب كنيـم, تطبيق بـدهيـم بــا اسلام.))(2) و معتقـد بـود: ((هر چه مـوافق دين و قـوانيـن اسلام باشد, با كمال تـواضع گردن مـى نهيـم و هر چه مخالف ديـن و قرآن باشد ... و لو الزامات بيـن المللى باشد, با آن مخالفيم.))(3) و به ايـن باور بـود كه: ((ما نمى خـواهيـم در خارج از كشور وجاهت پيدا بكنيم, مى خـواهيم به امر خدا عمل كنيـم.))(4) و ترس ايشان از آن بود كه:

((مبادا از حرفهاى خارجيها بترسيـم و در پياده كردن احكام خـدا سستى كنيم.))(5)

سرمنزل مقصود

ما بيـش از آنچه مى تـوانيـم از نوشته ها و گفته هاى حضرت امام در ابعاد اجتماعى و تربيتى اسلام بهره مند شويـم بايد در مشى عملى و رفتارهاى سياسـى, عبـادى, اجتماعى, اقتصادى و خانـوادگـى حضـرت امام تـوجه كنيـم تـا به هـدفهاى تـربيتـى و سياسـى اسلام و فهم شيوه هاى رفتارى آن دسترسى پيدا كنيم. به ديگر سخـن, فهم كامل و تبييـن جامع ديـدگاه حضرت امام نسبت به شخصيت زن و جايگاه رفيع او, زمانى ميسر است كه ما به مجموعه نظام فكرى, عقيدتى و اصـول اعتقادى اسلام تـوجه داشته باشيـم. جامعه اى كه بخـواهد هر يك از مسايل سياسـى, اقتصادى, اجتماعى و فرهنگى و تربيتـى خـود را از كشـورى وام بگيرد و تابع اصـول و ارزشها و بينشهاى غير دينى كه در معادلات سياسى, فرهنگى حاكـم بر جهان جريان دارد باشد و دچار التقاط در جهان بينـى و وام گيرى در انديشه و فرهنگ از ايـن و آن بشـود هيچ گاه به سرمنزل مقصـود نخـواهد رسيد و نمى تـواند صاحب تمدنـى پايا و مستقل باشـد. و علت مـوفقيت حضرت امام در پيشبرد نهضت اسلامى و علت اينكه يكتنه و يكنفـس آن همه تإثير در تحولات فـرهنگـى و اجتماعى اسلام و ايران و حتـى بسيارى از جـوامع غيـر اسلامى داشت و روز به روز و ايـن تإثيرگذارى افزايش داشت, ريشه در هميـن حقيقت دارد كه او در گفتار و رفتار و شيـوه زندگانى و ظاهر و باطـن و در خانه و جامعه و در نـوع مـديريت و مـرجعيت و حكـومتـش تابع يك نظام عقيدتى و فكرى واحد و بهم پيـوسته بـود.

اين است كه تبييـن نگرش امام به مقام زن و جايگاه آن بدون توجه به مجمـوعه فكرى و اعتقادى او, انسان را به بيراهه خـواهد كشيد و اولين و بزرگتريـن اشتباه كسانى كه مدعى قرائتهاى گوناگون در ديدگاههاى حضرت امام هستنـد از هميـن جا است كه به دليل جايگاه فكـرى و سياسـى خودشان نتـوانسته اند و يا نخـواسته انـد امام را آنچنـان كه بـود بشنـاسنـد و دريـابنـد.

نگرش تخصصـى در زمينه علـوم انسانى و اسلامى كه از ملازمات جامعه صنعتـى و حاكميت تكنـولـوژى است, در عيـن داشتـن مزايا و منافع قابل تـوجه يك آفت بزرگ را نيز به همـراه دارد, زيـرا انسان را از درك ارتبـاط واقعى بيـن اشيـإ و نگـاه تـوحيـدى به عالـم و انسجـام و تعامل بيـن ابعاد گـونـاگـون تكـويـن و تشـريع و فهم نظام منـد قـوانيـن فطـرى و شـرايع دينـى كه منطبق بـر فطـرتنـد بازمى دارد.

تبييـن ارزش و مقام زن در اسلام فرع بر انسان شناسـى اسلام است, و آن نيز خـود از هستـى شنـاسـى و تـوحيـد نشـإت مـى گيـرد.

ممكـن است در پاره اى موارد شيوه هاى رفتارى و عناويـن و موضوعات و حتـى قـوانيـن فرعى اسلام با مكتب و فـرهنگ ديگرى تشابه داشته باشد حتـى ممكـن است هدفها نيز در يك ارزيابـى تخصصـى, مشابه و داراى شاخصهاى مشابه باشـد. اما انگيزه ها و نيات و ديدگاهـى كه ايـن رفتار و گفتار از آن منبعث شده است حكمهاى متفاوتـى را بر دو عمل مشابه جـارى نمايـد. حضـرت امام در سال 41 خطاب به علـم نخست وزير رژيم شاه مى نويسد: ((ورود زنها به مجلسيـن و انجمنهاى ايالتى و ولايتى و شهردارى مخالف قوانيـن محكم اسلام كه تشخيص آن به نص قانون اساسى محـول به علماى اعلام و مراجع فتـواست و براى ديگران حق دخالت نيست و فقهاى اسلام و مراجع مسلميـن به حرمت آن فتـوا داده و مى دهند.))(6) و همـو پـس از پيروزى انقلاب اسلامى و تإسيس مجلـس شوراى اسلامى حضور زنان را لازم, و قانونى را كه به حضـور آنـان اجـازه شـركت داده است قـانـون اسلام مـى شمارد.

ايـن است كه بايـد به هنگام بحث از مقام زن در نگرش و روش حضرت امـام, تـوجه به مبـانـى فكـرى و فلسفـى و فقهى آن بزرگـوار كه پشتـوانه و منشإ واقعى ايـن نگـرشها و رفتارها مـى باشـد داشته باشيم.

تفاوت ديدگاهها

بيشتريـن نقـدها و كج فهميها در مـورد ديدگاه اسلام نسبت به زن و تبييـن شخصيت زن در سيـره حضـرت امـام, گذشته از عدم تــوجه به مبانـى اعتقادى, ناشـى از تفاوت ديدگاهها در زمينه مباحثـى است كه به بخشى از آن اشاره مى شود:

الف: اسلام انسان را خليفه خدا در زميـن مـى داند كه تسخير طبيعت و عمارت زميـن را به او واگذار نموده و او را بر سرنوشت خـويـش حاكـم قرار داده است. حضرت امام مـى فرمايد: ((حق تعالـى به مقام اسـم جامع و رب الانسان بر صراط مستقيـم است. چنانچه فرمايد: ان ربى على صراط مستقيـم ... و مربـوب آن ذات مقدس بديـن مقام نيز بر صراط مستقيـم است ... آن بر وجه ظاهريت و ربـوبيت و ايـن بر وجه مظهريت و مربـوبيت. و ديگر موجودات و ((سائريـن الى الله)) هيچ يك بـر صراط مستقيـم نيستند بلكه اعوجاج دارنـد يا به جانب لطف و جمال و يا به طرف قهر و جلال. و مومنيـن, چـون تابع انسان كامل هستند و از پيـش خود قدمى برندارند و عقل خود را در كيفيت سير معنـوى الـى الله دخالت ندهنـد از ايـن جهت صـراط آنها نيز مستقيـم و حشـر آنها بـا انسان كامل و وصـول آنها به تبع وصـول انسان كامل است.))(7)

ولـى ((در انديشه سكـولاريسـم مساوات ميان انسانها به عنـوان يك ارزش به مثابه مساوات ميان خدا و انسان و طبيعت ظهور يافت چـون سكـولاريسـم به جاى خـدا انسان را در مركز منظومه معرفتـى خـود قـرار داد و به جاى آنكه ساختـار ذومـراتب هستـى از خلال مفاهيـم تـوحيد و استخلاف انسان و تسخير و آبادانى طبيعت و جهان (خدا سپس انسان و سپـس طبيعت تدريجى) مشاهده شـود همچنان كه در ديدگاه تـوحيـدى چنيـن است عالـم وجـود در يك سطح افقـى و متشكل از سه اقـانيـم و اصـول متساوى (خـدا ـ انسـان ـ طبيعت) ديده شد. ايـن نـوع نگاه به عالـم هستى در انديشه غربـى رفته رفته به مـرگ خـدا و در جهان غرب عملا به نابـودى انسـان و تخريب طبيعت انجاميـد. چنيـن نتيجه اى در مفهوم مساوات ميان مرد و زن نيز انعكاس يافت و فقدان مرجعى مستقل از دو طرف ـ خـداوند ـ در نهايت به حـاكميت و حكميت واقعيت و سيطـره روابط قـدرت به اشكـال مختلف در ميـان زن و مـرد انجـاميد.))(8)

در انـديشه تـوحيدى بناى بر كمال و سير الـى الله است نه اينكه حاكـم و محكومى باشد, يكى فرمانروايى كند و ديگرى فرمانبرى ولى ((از آنجا كه جنگ و ستيز, ارزش حاكـم بر نظم معرفتـى غربـى است آثـار و شعارهـاى زن سـالارى مـوجب شـد متقــابلا عده اى به معارضه برخاسته و بر بـرتـرى مـرد تإكيـد كننـد و در اثبات افضليت او بكوشند. دلايل و حجتهاى ايـن تفكر متنوع بـود, برخى آراى خود را بر مبانى دينى استـوار كردند, گروهى كـوشيدند از نظر زيست شناسى و روانـى بـرتـرى مـرد را ثابت كننـد و بعضـى نيز با استناد به نمونه هاى تاريخى سعى كردند پست تر بـودن زن و ناتـوانى او را در خلاقيت و نـوآورى به اثبـات بـرسـانند.))(9)

و حضرت امام در نسخه تربيتى و عرفانى خـود نه مردان را به مقام ويژه اى نـويد مـى دهـد و نه زنان را از سير تا اوج كمال انسانـى محروم مى شمرد و همان گـونه كه به درخـواست يك زن در زمينه سلوك الى الله پاسخ مـى دهـد(10) پسرش را نيز با مراحل سير الـى الله آشنا مى كند.(11)

ب: بايـد به ايـن اصل اساسـى نيز اعتـراف كـرد كه در نگرش وحـى تشـريعى و تبييـن احكام تكليفـى از لحظه اى كه انسان مـورد خطاب مستقيـم يا غيـر مستقيـم الهى قـرار مـى گيـرد تا لحظه محاسبه و پاداش بيـن زن و مرد فرقـى نيست و هر حكمـى كه بـراى مرد آمـده نسبت به زنان هـم جارى بوده و هر خطابى كه به زنان شده نسبت به مردان هـم جارى بـوده است و آنچه در خطابهاى تشريعى نقـش ندارد جنسيت است و استثناهايـى كه در مـوارد خاص ديـده مـى شـود ـ اگر واقعيت داشته باشد و مشمـول جهل و غرض ورزيها و اشتباه بيـن اصل و فرع و خلط بيـن ماده و تبصره نباشد ـ به دليل تفاوتهاى زيستى و روانى بـوده كه طبيعتا قـوانيـن ويژه را نيز نياز دارد. زيرا يك سرى تفاوتهاى زيستـى و به تبع و تناسب آنها تفاوتهاى روانـى و روحى بيـن زن و مرد وجود دارد كه نه تنها وجـود آنها خالى از حكمت نيست بلكه نشان اعتدال نظام آفرينـش و آگاهى و قانـونمندى حكيمانه آن و براى تداوم نسل بشر ضرورى بـوده و گرچه هيچ يك از زن و مرد به طـور يك جانبه مزيت چشمگيرى نسبت به ديگـرى ندارنـد ولـى ايـن تفاوتهاى زيستـى و روانـى مـوجب تفاوتهايى در جايگاه اجتماعى و رفتار و زندگـى شـده است كه از آنها نيز گريزى نيست.

غربيانى كه اساس زندگـى اجتماعى را قراردادهاى اعتبارى مى شمرند و از مقررات تشريعى هماهنگ با فطرت محروم شده يا خـود را محروم نمـوده اند هر گـونه محدوديت قانـونـى را به معناى سلب بخشـى از حقـوق فردى دانسته و متقابلا از مواردى كه الزامات قانونى وجـود ندارد به نام آزادى و امتياز نام مـى بـرنـد و قانـون و مقـررات الزامـى ـ تكليفـى ـ را تحـديـد مـرز آزادى مـى پنـدارند.

در صـورتـى كه وضع قـوانيـن ـ محـدودكننده يا تـوسعه دهنده ـ در فرهنگ اسلام با نگرش غربـى تفاوت دارد. در اسلام وضع قانـون براى كمال انسانى و در جهت رشد و هدايت او و براى حفظ حريـم و احقاق حق او است; اعطاى حق است نه سلب حق و حفظ حـريـم است نه دخـالت در حريـم. و قـوانيـن تـوسعه دهنده نيز تنها به معناى رهايـى از الزام و تكليف نيست بلكه ميدانـى براى شكـوفايـى و رشـد اخلاق و امتحان و ابتلإ است 

 

مرتبط باموضوع :

 پیام به مناسب 17 شهريور، 17/6/58.  [ پنجشنبه، 11 دي ماه، 1348 ] 17641 مشاهده
 گزیده سخنان بزرگان در رابطه با زن  [ پنجشنبه، 11 دي ماه، 1348 ] 6138 مشاهده
 حضرت فاطمه زهرا (ع) از نگاه حضرت امام خمینی(ره)  [ پنجشنبه، 11 دي ماه، 1348 ] 4267 مشاهده
 مراحل روزه‌داری در بیان مقام معظم رهبری  [ پنجشنبه، 11 دي ماه، 1348 ] 4249 مشاهده
 نظر همسر رهبرانقلاب درباره حجاب، خانه‌داری  [ پنجشنبه، 11 دي ماه، 1348 ] 4087 مشاهده
 
 
 
امتیاز دهی به مطلب
انتخاب ها

 فایل پی دی اف فایل پی دی اف

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب

 ارسال به دوستان ارسال به دوستان

 گزارش این پست به مدیر سایت گزارش این پست به مدیر سایت

اشتراک گذاري مطلب